گزارش اختصاصی مغان ارس
از کارخانه تولید اکسیژن و نیتروژن اوجال مغان
و مصاحبه با مهندس شاپور پيل پايه

خاک زرخیز مغان در طول تاریخ کشت و زرع همواره پاسخگر نیاز محصولات مختلفی از کشاورزی و انواع میوه در منطقه استان و سطح کشور بوده است. سرمایه گذاری در بخش تولید آنهم تولید اکسیژن و نیتروژن (گازهاي طبی و صنعتی ) از مقوله جدید و بی نهایت اقتصادی در دشت مغان خبر میدهد. مهندس شاپور پیل پایه با سرلوحه قرار دادن این شعار که " نان زندگی مخلوطی است از آرد فرصت و آب عقل که نباید فرصت سوزی کرد ! " بفکر ایجاد این کارخانه تولید اکسیژن و نیتروژن می افتد که بقول آنتونی رابیز در وهله اول " هر پدیده و قانونی از سه مرحله عبور می نماید : در مرحله اول مسخره می کنند در مرحله دوم شدیدا مخالفت می کنند و در مرحله سوم بعنوان واقعیت و اصل پذیرش می شود . " مهندس پیل پایه متولد 1357 و کارشناس عمران و همچنین دانشجوی کارشناسی ارشد و عضو نظام مهندسی ساختمان در اردبیل می باشد.
مهندس پیل پایه در خصوص کارخانه تولید اکسیژن و نیتروژن – روند تاسیس و راه اندازی آن به مغان ارس می گوید : " با سلام و خسته نباشید حضور جناب مهندس مجردی و سایر همکاران که صمیمانه در راستای رشد و توسعه منطقه و بخصوص فناوری اطلاعات تلاش می نمایند . جواز تاسیس کارخانه اکسیژن در 24/2/85 اخذ و با توجه به پیچیدگی دستگاههای تولید اکسیژن که کشورهای منحصر بفرد تولید می کنند در تاریخ 15/3/86 به مرحله بهره برداری و تولید رسید. "
مدیر کارخانه تولید اکسیژن در مقابل این سئوال که تاثیر کارخانه شما در اقتصاد مغان و پیشرفت و خودکفائی منطقه تا چه حد می باشد گفت : " با توجه به پتانسیل صنعتی منطقه مغان و عدم وجود کالای جایگزین برای اکسیژن و نیتروژن و مشکل حمل این کالا از شهرستانهای اردبیل و تبریز که با قیمتهای بسیار بالا در دسترس مصرف کنندگان قرار می گرفت تاثیر کارخانه اوجال مغان در خودکفائی منطقه کاملا مشهود است. موارد مصرف در بیمارستانها – برشکاری – جوشکاری و کارخانه های قند و در کارخانه های صنعتی می باشد که با توکل به خدا کمبودی در این کالا در منطقه احساس نخواهد شد. "
مهندس شاپور پیل پایه در خصوص مشخصات فنی کارخانه چنین گفت : " دستگاه فوق K.O.15 و با حجم 165 متر مکعب با تولید شبانه روزی به تعداد 480 سلندر می باشد. در هر ساعت 20 عدد کپسول تولید می شود که با 9/99 درصد اکسیژن در سطح استان و حتی کشور بی سابقه است. سیلندرها در ابعاد 10 لیتری – 20 لیتری – 30 لیتری و 40 و پنجاه لیتری می باشند. "
مهندس پیل پایه فرایند تشکیل اکسیژن خالص و نیتروژن در کارخانه اوجال مغان را از نظر علمی چنین تشریح کرد : " مواد تشکیل دهنده هوا 78 درصد نیتروژن و 21 درصد اکسیژن و یک درصد گازهای آرگون – کریپتون و گازهای خاص می باشد. فرایند تولید از این قرار است که کمپرسور هوا را مکش کرده و در دمای 183 درجه زیر صفر اکسیژن و در دمای 192 درجه زیر صفر نیتروژن به مایع تبدیل می شود . با در نظر گرفتن انفکاک آب و نفت در حالت مایع – اکسیژن و نیتروژن هم در زمانیکه تبدیل به مایع می شوند قابل تفکیک هستند . سپس در دمای بالای 182 درجه اکسیژن خشک شده و در برج 13 متری که همچون پالایشگاه 6 کیلومتر لوله مسی استفاده شده و به خلوصی 9/99 درصد رسیده است که بعد از مراحلی در توربین توسط پمپ به اتاق شارژ هدایت می شود. "
مدیر کارخانه اوجال مغان اشتغال زایی این کارخانه را تا ظرفیت 15 نفر بطور مستقیم و 30 نفر بطور غیرمستقیم اعلام کرد. مهندس پیل پایه بازار فروش محصولات کارخانه اوجال مغان را منطقه مغان اعم از گرمی – بیله سوار – اصلاندوز و پارس آباد و منطقه کلیبر – جلفا و حتی اهر اعلام کرد. مهندس شاپور پیل پایه احداث خوابگاه برای دانشجویان دانشگاه محقق واقع در اولتان را و برخی طرح های مهم اقتصادی دیگر را از طرح های آتی خود اعلام کرد.
این مصاحبه در فضایی از صمیمیت و صفا که با تواضع و فروتنی مهندس پیل پایه در هم آمیخته بود به پایان رسید با این امید که سرمایه گذاران دو جمله معروفی را که از مهندس پیل پایه نقل قول کردیم در سرلوحه امور خود قرار دهند " هر پدیده و قانونی از سه مرحله عبور می نماید : در مرحله اول مسخره می کنند در مرحله دوم شدیدا مخالفت می کنند و در مرحله سوم بعنوان واقعیت و اصل پذیرش می شود . " و " نان زندگی مخلوطی است از آرد فرصت و آب عقل که نباید فرصت سوزی کرد ! "
تصاويري از كارخانه توليد اكسيژن و نيتروژن اوجال مغان :
هنگامي که پروردگار جهان را خلق مي کرد ، فرشتگان مقرب در گاهش را فراخواند .
خداوند از فرشتگان مقرب خود خواست در تصميمش ياري اش دهند که اسرار زندگي را کجا جاي دهد يکي از فرشتگان پاسخ داد :در زمين دفن کن.
ديگري گفت : در اعماق دريا جاي بده .
يکي ديگر پيشنهاد کرد : در کوه ها پنهان کن .
خداوند پاسخ داد : اگر آنچه را شما مي گوييد انجام دهم ، تنها اشخاص معدودي اسرار زندگي را مي يابند . اسرار زندگي بايد در دسترس همه باشد .
يکي از فرشتگان در جواب گفت: بله درک مي کنم ، پس در قلب تمام ابناي بشر جاي بده .
هيچ کس فکر نمي کند که آنجا دنبالش بگردد.
خداوند گفت : درست است ! در قلب تمام انسانها .
پس بدين ترتيب اسرار زندگي در وجود همه ما جاي دارد
مایلم از شما بپرسم که علاقه نهایی واساسی شما در زندگی چیست؟با کنار گذاشتن جوابهای طفره امیز وبا برخورد مستقیم وصادقانه با این سئوال چه پاسخی خواهید داد؟آیا می دانید؟
آیاموضوع آن علاقه نهایی خود شما نیستید؟به هر جهت این همان علاقه ای است که اگر اکثر ما بخواهیم با صداقت واز روی حقیقت پاسخ دهیمُ به آن اقرارمی کنیم .من به پیشرفت به شغل به خانواده وبه گوشه کوچکی که در آن زندگی میکنیمُِ به کسب مقام بهتر برای خود به اعتبار اجتماعی به قدرت وسلطه بیشتر روی دیگران وغیره علاقه مندمُ من من فکر می کنم اعتراف به این امر که من آن چیزی است که قبل از همه چیز اکثر ما به آن علاقه مند هستیمُکاری بسیار منطقی باشد.
اغلب ما خواهیم گفت که قبل از هر چیز به خود علاقه داشتن کار غلطی است .اما اشکال حقیقی آنست که ما به این علاقه بندرت صادقانه اعتراف می کنیم.ما از این اعتراف دچار احساس شرم می شویم.
بنا براین نتیچه می گیریم که انسان قبل از هر چیز به خود علاقه مند است اما بر اساس دلایل بی شمار سنتی وایدئولوژیکی فکر می کند که این کار غلطی است.اما آنچه که انسان فکر می کند نامربوط است.چرا اعلام یک امر بالقوه وجودی غلط است؟غلط بودن یا درست بودن این امر یک ایده ویک برداشت است.آنچه واقعیت دارد اینست که انسان اساسا ونهایتا به خود علاقه مند است.
انسانی که می گوید:من میخواهم تغییر کنم ولی شما به من بگویید چگونه؟به نظر مشتاق وجدی می آید اما این طور نیست بلکه او مایل به داشتن مرجع قدرت سروری است که امیدوار است برای او نظمی درونی به ارمغان بیاورد.اما آیا هیچ مقامی تاکنون توانسته است باعث ایجاد نظمی درونی شود؟نظمی که از بیرون تحمیل می شود همیشه ناگزیر آبستن بی نظمی است.
روشنفکری (در انگلیسی Intellectualism در فرانسه Intellectuelité و در زبان لاتین Intelligere) به معنی تفکیک دو چیز از همدیگر است. به همین دلیل به عنوان روح انتقادگرا و ممیز شناخته می شود.واژه ی روشنفکر یا«اینتلکتوال» صفتی است برای آدمهای خردمند ، خردگرا و عقلائی؛ آدمهائی که پدیده های جهان را برحسب دستور خرد و دانش بررسی می کنند و می سنجند و به جای خیالبافی، متفکر و اندیشه ورند. به این ترتیب در مقایسه ی این مفاهیم با ذهنیتهای تخیلی و توهمی، شمار روشنفکران در هرجامعه، نمی تواند رقمی فوق العاده بزرگ را در برگیرد.
روشنفکر اهل تحقیق و تفحص است و با هر پدیده ای به دیده ی شک می نگرد و هر ادعائی را تا با محک آزمایش و تجربه نسنجد و راستی و درستی اش بر او هویدا نگردد، پذیرایش نخواهد بود. در اثر همین پژوهش و تحقیق است که دانشها مرتب در حال پیشروی اند و جهان پیوسته در پیشرفت است. «اینتلکتوالیسم» رو به پیش دارد و با پذیرش بی چون و چرای ادعاهای توهمی و مفاهیم تعبدی کاملاً در تضاد است، و خرد را برتر از هرگوهر می داند. اساس در دنیای مدرن عقل است و خرد نقاد، روشنفکرهم نسبت به انديشه ها و هم نسبت به ساختار اجتماعی نگاه انتقادی دارند.
روشنفکر نه تنها سنت شکن و ساختار شکن است همزمان آشنا زدا نیز میباشد . این به چه مفهوم است ؟ روشنفکر با معرفت و شناخت که پیدا کرده چه معرفت علمی و تیوریک است یا معرفت با آدمها ؛ ازدواج دایمی نمیکند و سر بندگی بر زمین نمی گذارد. زیرا جهان پیرامون روشنفکر در حال تحول و نو شدن سیستماتیک و دوامدار است پس یکی از خصایل اساسی روشنفکر نو شدن و همیشه همگام و همقطار بودن با کاروان شتابنده تکامل است.لزومآ روشنفکر در پی شکستن آن سنت ها ، ساختار ها و زدایش آن آشنایی هایست که در مقابل خرد و تجدد ، پیشرفت و ترقی ، سازندگی و نو شدن سنگر گرفته اند.جهان رو شنفکری میدان جهش به سوی آینده است.
روشنگری چیست؟
تاریخ نویسان عصر روشنگری را قرن هجدهم می دانند. در این عصر خرد می کوشد تاخود را از همه قیود رها سازد. عصر ی که مسئله معرفت شناسی به طور جدی مد نظر فیلسوفان قرار گرفت و جهت فلسفه از وجود به معرفت تغییریافت.کشف حقیقت مطلق از بین رفت و نسبیت به جای آن نشست. عصر روشنگری بر آن است که نباید اصل هر چیز را در بیرون از آن جستجو کرد.
بطوركلي روشنگري از ماهيت پديده ها و مفاهيم پرسش مي كند. روشنگري مي خواهد بداند حقيقت چيست؟ انسانيت چيست؟ آزادي چيست؟ وعدالت چيست؟ روشنگري در پرسش از ماهيت چيزها هيچگونه محدوديتي را به رسميت نمي شناسد. بنابراين، پرسش هاي روشنگري همه پرسش هاي فلسفي هستند كه بطور همزمان، حقايق مسلم و اصول ثابت و بديهيات و حتي خود فلسفه را به چالش مي گيرند. بايستي كوشش ها به يافتن پاسخ هاي درست در برابر پرسش هاي نو معطوف شود، نه اينكه جزم گرايانه و خشمگينانه بر پرسشگران بانگ برآورند كه چرا مي انديشيد و چرا پرسش مي كنيد.
جامعترين تعريف را از روشنگر امانوئل کانت، فيلسوف آلمانى قرن 18 به دست داده است.
« روشنگری، خروج آدمیست از نابالغی به تقصیر خویشتن خود.»
لئوناردو داوينچي موقع کشيدن تابلو "شام آخر" دچار مشکل بزرگي شد: مي بايست "نيکي" را به شکل عيسي" و "بدي" را به شکل "يهودا"بکشد که يکي از ياران عيسي که هنگام شام تصميم گرفت به او خيانت کند، تصوير مي کرد.کار را نيمه تمام رها کرد تا مدل هاي آرماني اش راپیدا کند.روزي دريک مراسم همسرايي, تصوير کامل مسيح را در چهره يکي از جوانان هم سرا يافت. جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهره اش اتودها و طرح هايي برداشت. سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقريباً تمام شده بود ؛ اما داوينچي هنوز بري يهودا مدل مناسبي پيدا نکرده بود…کاردينال مسئول کليسا کم کم به او فشار مي آورد که نقاشي ديواري را زودتر تمام کند. نقاش پس از روزها جست و جو , جوان شکسته و ژنده پوش مستي را در جوي آبي يافت. به زحمت از دستيارانش خواست او را تا کليسا بياورند , چون ديگر فرصتي بري طرح برداشتن از او نداشت. گدا را که درست نمي فهميد چه خبر است به کليسا آوردند، دستياران سرپا نگه اش داشتند و در همان وضع داوينچي از خطوط بي تقوايي، گناه و خودپرستي که به خوبي بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداري کرد. وقتي کارش تمام شد گدا، که ديگر مستي کمي از سرش پريده بود، چشمهايش را باز کرد و نقاشي پيش رويش را ديد، و با آميزه اي از شگفتي و اندوه گفت: "من اين تابلو را قبلاً ديده ام!" داوينچي شگفت زده پرسيد: کي؟! گدا گفت: سه سال قبل، پيش از آنکه همه چيزم را از دست بدهم. موقعي که در يک گروه همسرايي آواز مي خواندم , زندگي پراز رويايي داشتم، هنرمندي از من دعوت کرد تا مدل نقاشي چهرة عيسي بشوم!
"مي توان گفت: نيکي و بدي يک چهره دارند ؛ همه چيز به اين بسته است که هر کدام کي سرراه انسان قرار بگيرند
دبیر کل سازمان ملل در پیامی به مناسبت روز جهانی غذا(۲۴مهر)ضمن اعلام این واقعیت که ۸۵۰میلیون در جهان از گرسنگی مزمن رنج میبرند.از نمامی مردم جهان خواست .تا با همکاری یکدیگر تلاش کنند تا روزی فرا رسد که در آن هیچ مرد وزن وکودکی شب گرسنه نخوابد.
در پيام كوفي عنان آمده است: جهان دانش و منابع كافي براي اين كه گرسنگي را از بين ببرد و آن را به تاريخ بسپارد در اختيار دارد اما آنچه كه به آن نياز است افزايش كميت محصولات كشاورزي است.
این در حالیست که هزینه جنگ عراق و آمریکا بالغ بر ۳۰۰میلیارد براورد شده است.که برای تامین بخشی از نیازهای اصلی گرسنگان جهان کافی بود..نمیدانم چرامردم دنیا همچون کور وکر به جان هم می افتند و همدیگر را ندیده ونشناخته می درند و بر این دیوانگی به نام جنگ افتخار میکنند.و چرا از ابتدای پیدایش جهان بزرگترین شرط بقا آمادگی برای دفاع بوده و هر موجودی که مسلح نباشد محکوم به فناست.
متاسفانه نگاه من از حاشیه این گودال زندگی نگاهی است بر یک زخم باز کرده که هیچ وقت شفا پیدا نخواهد کرد ویک نوع عفونت روحی در بشر ایجاد شده که بوی تعفن خود را به تمام اعضای بدن سوق میدهد.ولی هر انسانی سرانجام در شرایطی قرار خواهد گرفت که وجدانش از او سبقت بگیرد.
هر وقت می خواستم ببينم که يه نفر، يه دوست، چه جور آدميه، چقدر دل و جرأت داره، ازش يه سوأل می کردم. میپرسيدم: «تو دوست داری ماهی دريا باشی يا ماهی رودخانه؟»
با تعجب می پرسيد:«منظورت چيه؟» و من بهش میگفتم:«ماهی دريا رو که ديدی، تو بزرگی دريا به دنيا مياد و تو همون دريای بزرگ محو میشه و يه روز هم بدون اينکه کسی بدونه میميره. اما ماهی رودخانه تمام عمرش پر از جنجال، پر از جنگ برای بقاست. هميشه خلاف جريان آب شنا میکنه تا به چشمه برسه، آخرشَم وقتی ميره بالای رودخانه، نزديکای چشمه يا تو خود چشمه میميره. همه میبينَنِش. اسمش بيشتر رو زبوناست. حالا حکايتِ ما آدما هستش. تو کدوم میخوای باشی؟»
میخواهی تو دریای بزرگ غرق شی یا برخلاف جریان زندگی بجنگی و حرکت کنی؟؟؟؟
من و اندوهم به يكديگر مهر مي ورزيديم، زيرا كه اندوه دل مهرباني داشت و دلِ منهم از اندوه مهربان شده بود. هرگاه من و اندوهم با هم سخن مي گفتيم، روزهامان پرواز ميكردند و شب هامان آكنده از رويا بودند؛ زيرا كه اندوه زبان گويايي داشت، و زبان من از اندوه گويا شده بود.
هر گاه من و اندوهم با هم راه مي رفتيم، مردمان ما را با چشمان مهربان مي نگريستند و با كلمات بسيار شيرين با هم نجوا ميكردند. بودند كساني كه از ديدن ما غبطه ميخوردند، زيرا كه اندوه چيز گرانمايه اي بود و من از داشتن او سرفراز بودم.
اكنون هرگاه سخن مي گويم سخنانم به گوشم سنگين مي آيند.
هرگاه آواز مي خوانم همسايگانم براي شنيدن نمي آيند.
هرگاه هم در كوچه راه مي روم كسي به من نگاه نمي كند.
فقط در خواب صداهايي مي شنوم كه با دل سوزي مي گويند:
